به انگیزه اربعین حسینی:

کربلا یک شهر نیست، یک افق است

صادق صدقگو: پیرمرد در بستر آرمیده و همسرش دست پر مهری بر صورت او می‌کشد و می‌گوید: «تو خیلی آبرو داری پیش امام حسین(ع).»

خستگی دوران و غمِ زمانه بر صورت او نشسته است و انتظار در عمق نگاه آنها هویداست.
از فضای فیلم پیداست که نه مال و مُکنتی دارند و نه ثروت و تجارتی، اما ناتوان و بی‌بضاعت نیست.
سرمایه او از مال‌التجارۀ منحصربفردی است که هر کس را یارای فهم و درک آن نیست.
و از این رو، مرحوم حاج احمد جز سرمایه‌دارهای کاشان محسوب می‌شد.
سرمایه‌داری که واژگانی همچون عزّت و شرافت، تا ابد وام‌دار او خواهد بود، چرا که تجسّم عینی آن در عصر حاضرند.
او رهرو صادقی بر طریق جاوید حسینی بود، در مکتب او عزّت را آموخت و مفتخر به کسوت میهمان‌داری از عاشقان حضرتش بود.
نه به رسم امروزی‌ها، برای خود هیات و یا موکبی عَلَم کرده بود و نه سرمایه‌ای برای پشتیبانی مالی از آنها داشت. حتی شاید تصویری از 30 سال خدمتگذاری او بر آستان حسینی(ع) ثبت نشده باشد اما صفای دل و خلوص نیتش بالاخره او را «کربلایی» کرد و همچون فرزندانش میهمان خوان حسین بن علی(ع) شد.
شاید بالغ بر 10 بار، فیلم گفتگوی عاشقانه همسرش با او را دیدم و اشک ریختم.
گریه، نه برای ادارکم از حس فراق حاج احمد اسماعیلی از هجران فرزندان شهیدش، نه برای غم و تنهایی مادر شهدا بعد از رفتن حاجی و نه حتی برای سالهای چشم به راهی آنها.
یعنی اینها همه بود، اما همه ماجرا اینها نبود.

او همچون هزاران باغبان دیگر مثل: ترنجی، بارفروش، شعار، ستوده، گلی، الله‌پرست و… با خدای خویش معامله و لاله‌های سرخش را در کربلای ایران، تقدیم حضرت دوست کرد. اما بالاخره بعد از سالها فراق، مدتی است به وصال رسیده و همنشین محمد مهدی و حمیدرضا شده است، و پایان این دلتنگی او که غمی ندارد.
غم من از اسارت انسانیت ما آدمهای عصر ماشین و تکنولوژی در بند این دنیاست. اسارتی که بین نسل ما و قبل از ما و حتی نسل ما و بعد از ما و در یک کلام فضای حال و قال ما با دوران دفاع مقدس فاصله انداخته است. حتی نمی‌دانیم کجا بوده‌ایم و الان کجاییم!
اما مادر شهدا با همۀ ما تفاوت دارد و همچنان دل‌اش «کربلایی» است.
انگار او هم در باور خود، به این اعتقاد دارد که کربلا به «رفتن» نیست و به «شدن» است که از دعوتنامه امام حسین(ع) برای حاج احمد اسماعیلی می‌گوید. دعوتنامه‌ای که به امضای خونین محمدمهدی و حمیدرضا بود. همان‌هایی که بعد از قریب به سی سال، همچنان مفقود الجسد هستند و مونسی جز نسیم صحرا و همدمی جز مادرشان حضرت زهرا(س) ندارند.

دعوتنامه‌ای که او را به معراج عشق برد و بدون صحنه‌آرایی‌های جاری و مرسوم، «کربلایی» کرد:
«اگر صراط مستقیم می‌جویی بیا، از این مستقیم تر راهی وجود ندارد: حُبّ حسین(ع). آری کربلا از زمان و مکان بیرون است و اگر تو می‌خواهی که به کربلا برسی، باید از خود و بستگی‌هایت، از سنگینی‌ها و ماندن‌ها گذر کنی… و کربلا را تو مپندار که شهری است میان شهرها و نامی است در میان نام ها، نه! کربلا حرم حق است و هیچ کس را جز یاران امام حسین(ع) راهی به سوی حقیقتی نیست …و برای ما کربلا پیش از آنکه یک شهر باشد یک افق است.» (سید شهیدان اهل قلم، جهادگر شهید مرتضی آوینی)

🎥 ویدئوی گفتگوی عاشقانه والدین شهیدان اسماعیلی را در زیر ببینید👇

 


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *