یادداشتی به بهانه روز دانشجو:

اندر احوالات آینده سازان مملکت

حانیه ابوالحسنی _ درودها و سلام ها؛ جا دارد همین ابتدای سخن تبریک ها و شادباش ها نثار کنم به روح پرفتوح دانشجویان کشورم ،همان هایی که از اندک ترمی سودای فتح قله های بلند و به اهتزاز درآوردن پرچم سه رنگ کشور را در عرصه های جهانی دارند! اما با گذشت یک ترم همه چیز تغییر کرده و دانش پژوهان عزیز به سه دسته متفاوت منفک می شوند؛

عده ای متوجه می شوند که حال دانش جوییدن را ندارند و اندک اندک به این باور عمیق و صحیح می رسند که دانشجو جماعت را چه به درس خواندن و اتلاف وقت در کتابخانه؟ چرا باید گوش عزیز را آزار داد و وادار کرد که به حرف های صدمن یک غاز اساتید مجرب دانشگاه گوش دهد؟ وقتی این امکان وجود دارد که تمام یک ساعت و نیم وقت کلاسی را به وای فای دانشگاه وصل شوند و تمامی آفاق را در چند ثانیه درنوردند؟ این بزرگواران مهارت ویژه ای در پیچانیدن کلاس های درسی دارند و باورشان آن است که دنیا دو روز است مگر آدمی قرار است تا کی جوان بماند مگر چند بار می شود زندگی کرد که عمر عزیز را بگذارد پای صحبت های این دانشمند و آن دانشمند ؟باید تا می شود حالش را برد و خوش زندگی کرد.

این دوستان عزیز اصولا یا اندکی بعد با عنایات الهی و استفاده از بندهای پ موجود در مملکت سری می شوند برای خودشان و شغلی پیدا می کنند یا با جوییدن همسری در خور خانم یا آقای دکتر و همسر مهندس خطاب می شوند؛ خانه پرش آن است که پس از گذراندن چهار سال خاطرات خوشی دارند که می شود مابقی عمر به آن خندید فی الجمله این گروه همان رستگارانند.

دسته دوم گروهی هستند که یک دلشان کربلاست یک دلشان سواحل قناری ! از طرفی جوش درس و کلاسشان را می زند که مباد مشروط شوند و مورد شماتت اطرافیان قرار بگیرند و از طرفی حوصله مطالعه و توجه به درس و اینگونه لوس بازی ها را ندارند این بزرگواران گاه خسته و گاه تند به پیش می روند و این چهار سال را هرگونه که هست طی می کنند دست آخر هم یک شغل آزادی چیزی پیدا می کنند و امورات می گذرانند هر چند این دسته به سعادتمندی گروه نخست نیستند اما خرک خود را لنگان به مقصد می رسانند.

و اما دسته آخر که همین ابتدای کار دلم هزار پاره می شود برایشان! آه از نهادم بلند می شود برای معرفیشان این گروه همان السابقون السابقونی هستند که با آنکه تمام تلاششان را می کنند که در صف مقدم دانش باشند همیشه آخر صف هستند. این دسته قلیل تا آخر به همان عهد اندک ترمیشان پایبندند و می کوشند که سعادت برای مملکت به بار بیاورند.

جوانی و عمرشان را میگذارند که چه؟ برای هیچ و پوچ! اینها گمان دانایی دانند و هنوز نفهمیده اند تلاش برای در دست گرفتن امورات مملکت بیهوده است؛ که مقام رفیع خدمتگزاری به خلق بسته به عنایت الهی است و باید از ابتدا گوهری در نهادشان باشد و گرنه زور الکی زدن بی فایده است!

کاش کسی بود که آنها را از جهل مرکبشان نجات می داد…اندوه که گوش شنوایی ندارند . هرچه توصیه می کنیم بهشان که دلبندان بروید به زندگانیتان برسید، سر گور بی مرده شیون نزنید به خرجشان نمی رود که نمی رود… دست آخر هم پس از سالها تلاش فرهنگی و اجتماعی و به سرعت گذراندن مدارج بالای علمی دست از پا دراز تر، خسته و فرسوده تر از همیشه گوشه ای از این جهان در خود می خزند و وا اسفاها سر می دهند.

به خود می آیند و می بینند هیچ نشدند که نشدند ! نه همسری برای خود دست و پا کردن نه جایی در این مملکت را گرفته اند فقط شده اند آیینه دق خود و خانواده هاشان که هرچه کرده اند مثال دویدن و نرسیدن بوده است. تقصیر خودشان است یکی نیست بگوید عمرت را میگذاری داروی ضد سرطان کشف کنی که چه شود؟ راه را برخلق خدا که دارند نانی می خورند از این بساط ببندی؟ که وقت ارزشمند کارمند کشفیات را هدر دهی برای ثبت کردن دارویت؟ برو کیف و حالت را بکن یکسال دیگر نه دو سال دیگر نه صد سال دیگر بالاخره کسی کار تو را می کند و جهانیان را نجات می دهد عرصه را بر دیگران بسته ای که چه؟ چوب خدا صدا ندارد .

سرم درد آمد ! نیم وجب چربی زبانم آب شد آنقدر که برایتان توضیح دادم درسی بگیرید امثال این گروه سوم رو به ازدیادند حواستان باشد ناغاقل دم به تله ندهید که سعادت دنیا و عقبا از کفتان می رود / والسلام


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.